مير تقي الدين كاشاني
271
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
براى دوست شهرى را به خود دشمن نمىكردم * گر آگه مىشدم كان دوست دشمن مىشود روزى * * * تو را آخر درآورد از در من بىقراريها * نمىگفتم به جايى مىرسد شبزندهداريها بسى بىاعتبارم پيش آن مغرور مىترسم * كه گردد باعث افسردگى بىاعتباريها پس از ديرينه ، يارى راند ركنى را ز كوى خود * نمىدانم چه خواهد كرد با او حقِّ ياريها * * * مرا ديگر فريب دل به كوى او نمىآرد * مرا لطف نهان ديگر به سوى او نمىآرد چه حرفى گفتهاى اى دوست ديگر در حق ركنى * كه با اين دشمنى ، دشمن به روى او نمىآرد * * * آسوده دل از تو يك نفس نيست * آسودهتر از تو هيچكس نيست بازى با عشق كس نكردهست * اين عاشقى است ، اين هوس نيست اينها همه بهر قتل ما بود * ما را كشتى هنوز بس نيست ركنى دل و جان خود نگهدار * اين جان و دل است ، خار و خس نيست * * * با رقيبان باده نوشيدن رواست * پاكدامانى همين مخصوص ماست پرسش بيمار خود هرگز نكرد * غافل از پرسيدن روز جزاست آن مرض كان را محبّت گفتهاند * آن محبّت نيست درد بىدواست گر به سوى ما نبينى دور نيست * گرم بازارى و بازارت رواست